نگرشی به ”نقش و جایگاه عقل“

                                           (قسمت سوم)
باورهای دینی اگر بر مبنای ”عقلانیت“ انجام نپذیرد حقانیت ندارد. 

براستی دراسلام، آنقدر که از عقل و وجوب ضرورتِ شکوفایی و رشدِ آن، تعریف و سفارش گردیده، و از کارآیی و تأثیرِ آن در شناختِ واقعیت ها و درکِ حقایقِ هستی و تمیز درستی از نادرستی تأکید و توصیه گردیده، از کمتر مقوله ای اینچنین سخن بمیان رفته است تا جائیکه امام علی می فرماید:” بوسیله عقل دین خود را اصلاح کنید.“(۹) این قابل تأمل است این یعنی اینطور نیست که دین فیکس و غیر قابل انعطاف باشد و همانطور که هزاران سال قبل که نازل شده به او عمل شود. بلکه قابل انعطاف است و باید بوسیله عقول در ظرفِ روز ارائه گردد. (یعنی دین باید پاسخگوی نیازهای بشریت باشد نه اینکه بشریت را فدای دستورات و احکام تاریخ مصرف گذشته و زیان بار خود کند).
ولی آیا مسلمانان به این تعریف ها و توصیه ها و تأکیدها توجه ای نموده اند؟ آیا به جایگاهِ والا و بالائی که دین برای عقل قایل گردیده، اهمیتی قائل هستند؟ یا خیر، با بی توجهی و بی اعتنایی به اساس و اصولِ دین، و دلخوش بودن به انجامِ برخی از احکام و مناسکِ فروعِ دین، عملاً بیشترین توجه و دقتِ خود را صرفِ ”امیال“ و ”غرایزِ“ خود نموده و نهایتاَ با عقلِِ معاش سرگرم اند و روزگار سپری می کنند. و اصلاً ضرورت و لزومِ عقلِ دور اندیش، و نقشِ آن را در بهینه سازی زندگی و تعالی انسان نمی دانند، لذا هیچگاه نمیتوانند شناختِ درستی از”انسان“ و ”دین“ داشته باشند، و به خوشبختی و سعادت دست یابند، چون در”غفلت“ بسر می برند… پس نمی توانند مسلمان هم باشند.
قابل توجه است کسانی که از مسیر حق که هدفِ خلقتشان است خارج میشوند، مبتلا به عذابِ روز مرگی و بقول قرآن تکرار در مدار بسته (تنگ نظری) میگردند… و امروزه باید گفت آنهائی که مذهبی هستند و آنهائی هم که مذهبی نیستند نشانه های زیادی از پوچ گرائی در زندگیشان هست. بعبارت دیگر آنانی که امروز زندگی تلاوت تکرار و روزمرگی دارند همین دلیل اینست که از مسیرِ هدفِ خلقتشان خارج شده و گمراه و در غفلتند… و عقل خود را بکار نمیگیرند تا بخود آیند.
براستی در کجای قران گفته شده که هر کس، در سر زمین اسلامی و یا خانواده مسلمان بدنیا آید، مسلمان است؟! و یا هر کس که نمازی یا روزه ای می خواند و یا زیارتی می رود مسلمان است؟!… بلکه همواره با عناوین مختلف، بیان گردیده که آن دینی مقبول حقتعالی است که از روی ”عقل“ و با برهان و ادله باشد. یعنی مسلمانی به رشد یافتن و به شعور و به تعالی رسیدنِ انسان است، به اخلاق و رفتار نیکو داشتن، به خدمت نمودن به مردم و خیر رسانیدن به آنان و خلاصه به وجودی مفید و مؤثر داشتن است، که لازمه آن، بهرمند بودن از ”عقل“ است. بعبارت دیگر یعنی اینطور نیست که جوامع مسلمانان را افراد عقب مانده و بی شعور تشکیل بدهد، بلکه کسی که عقل خود را به کار نمیگیرد نمیتواند مسلمان باشد!…
بنابراین، با توجه به اینکه ”اساسِ دین“ بر شالوده ی عقل پی ریزی شده، باورهای دینی اگر بر مبنای ”عقلانیت“ انجام نپذیرد حقانیت ندارد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۹- مستدرک ۲/۳۱۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *